كسانى كه غسانى بودند و در لشكر اسود خدمت مىكردند در مرج حليمه او را ترك گفتند .
آن ناحيه از اين رو مرج حليمه ناميده مىشد كه حليمه دختر حارث غسانى بود و ما پس از فراغت از شرح واقعهء اين روز خبر آن را ذكر خواهيم كرد .
پس از نزول اسود در مرج حليمه ، حارث نيز با لشكريان خود فرا رسيد و در آن جا اردو زد و به مردم قريههائى كه در مرج واقع بودند دستور داد تا براى لشكرش خوراك آماده كنند .
مردم غذاهائى پختند و در ظرفهاى بزرگى ريختند و آنها را در لشكرگاه وى نهادند .
هر سربازى همين كه گرسنه مىشد بر سر آن ظرفها مىرفت و از آن خوراك مىخورد .
پيكار ميان اسود و حارث چند روز به درازا كشيد و درين مدت هيچيك بر ديگرى پيروزى نيافت .
سرانجام ، حارث كه چنين ديد ، تدبيرى انديشيد و در كاخ خود نشست و دختر خود را كه هند نام داشت فراخواند و به دو دستور داد كه عطر بسيارى به سرداران و سربازان وى بزند و آنان را معطر و خوشبوى سازد .
سپس در ميان ايشان جار زد كه :
« اى جوانان غسان ، هر كس كه اسود ، پادشاه حيره ، را بكشد ، دختر خود ، هند ، را به دو خواهم داد .
لبيد بن عمرو غسانى كه اين سخن شنيد ، به پدر خود گفت :
« پدر جان ، من يا پادشاه حيره را مىكشم يا لا اقل به دست او كشته مىشوم .
مىخواهم به جنگ او بروم و چون اسبى كه دارم به كارم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 11
مساهمون: ابن الأثير
ص١١