تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 11

مساهمون:

ص١١
كسانى كه غسانى بودند و در لشكر اسود خدمت مىكردند در مرج حليمه او را ترك گفتند . آن ناحيه از اين رو مرج حليمه ناميده مىشد كه حليمه دختر حارث غسانى بود و ما پس از فراغت از شرح واقعهء اين روز خبر آن را ذكر خواهيم كرد . پس از نزول اسود در مرج حليمه ، حارث نيز با لشكريان خود فرا رسيد و در آن جا اردو زد و به مردم قريه‌هائى كه در مرج واقع بودند دستور داد تا براى لشكرش خوراك آماده كنند . مردم غذاهائى پختند و در ظرف‌هاى بزرگى ريختند و آنها را در لشكرگاه وى نهادند . هر سربازى همين كه گرسنه مىشد بر سر آن ظرف‌ها مىرفت و از آن خوراك مىخورد . پيكار ميان اسود و حارث چند روز به درازا كشيد و درين مدت هيچيك بر ديگرى پيروزى نيافت . سرانجام ، حارث كه چنين ديد ، تدبيرى انديشيد و در كاخ خود نشست و دختر خود را كه هند نام داشت فراخواند و به دو دستور داد كه عطر بسيارى به سرداران و سربازان وى بزند و آنان را معطر و خوشبوى سازد . سپس در ميان ايشان جار زد كه : « اى جوانان غسان ، هر كس كه اسود ، پادشاه حيره ، را بكشد ، دختر خود ، هند ، را به دو خواهم داد . لبيد بن عمرو غسانى كه اين سخن شنيد ، به پدر خود گفت : « پدر جان ، من يا پادشاه حيره را مىكشم يا لا اقل به دست او كشته مىشوم . مىخواهم به جنگ او بروم و چون اسبى كه دارم به كارم