حمصيصه نيز همانند همين دعا را كرد .
طريف در اين باره گفت :
او كلما وردت عكاظ قبيلة * بعثوا الى عريفهم يتوسم
لا تنكرونى اننى انا ذاكم * شاكى السلاح و فى الحوادث معلم
حولى فوارس من أسيد جمة * و من الهجيم و حول بيتى خصم
تحتى الاغر فوق جلدى نثرة * زغف تردى السيف و هو مثلم
بعد هنگامى كه ميانهء بنى ابى ربيعة بن ذهل بن شيبان ، و بنى مرة بن ذهل بن شيبان به هم خورد ، بر اثر دشمنى و كينهاى كه فيما بين ايجاد شده بود زد و خوردى ميانشان در گرفت ولى خونى ريخته نشد .
هانئ بن مسعود ، رئيس بنى ابى ربيعه ، به كسان خود گفت :
« من دوست ندارم كه آشوبى در ميان ما بر پا شود . »
و آنان را همراه برد و بر كرانهء آبى كه مبائض خوانده مىشد . و نزديك آبهاى بنى تميم بود ، فرود آمد و چند ماهى در آن جا به سر برد .
مردان بنى تميم همين كه از وجود آنان در نزديكى خود آگاهى يافتند ، در صدد راندن آنان بر آمدند و در نتيجه ميانشان پيامهاى زنندهاى رد و بدل شد .
سرانجام افراد بنى تميم گفتند :
« اين يك قبيلهاى است يگانه و بىمانند و اگر شما ايشان را از بيخ بر اندازيد ، بكر بن وائل را ناتوان كردهايد . »
آنگاه گرد هم آمدند و به فرماندهى سه تن از رؤساى قبائل خود كه عبارت بودند از : ابو الجدعاء طهوى ، رئيس بنى حنظله ، ابن فدكى منقرى رئيس بنى سعد و طريف بن تميم رئيس بنى عمرو بن تميم ، براى جنگ با بنى ابى ربيعه روانه شدند .