تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
حارث به دو گفت : « از من هر چه مىخواهى ، بخواه ! » جواب داد : « همنشينى با تو و دوستى تو را مىخواهم . » روز بعد ، حارث لشكريان خويش را كه چهل هزار تن بودند آماده ساخت و به جنگ برانگيخت . دو لشكر در برابر هم صف آرائى كردند و به پيكار پرداختند . پس از جنگى خونين ، منذر كشته شد و سپاهيانش شكست خوردند . به فرمان حارث ، دو پسرش را كه كشته شده بودند ، مانند دو بار به دو پهلوى شتر بستند و نعش منذر را هم در يك جوال رويش گذاشتند . و حارث گفت : « اين هم سربار آن دو بار ! » و اين سخن ضرب المثل شد . از آن جا به حيره رفت و آن سرزمين را غارت كرد و سوزاند و گفتهء برخى : غريان را به نام دو پسر خويش ساخت . ابن ابى الرعلاء ضبيانى دربارهء اين روز مىگويد :
كم تركنا بالعين عين اباغ * من ملوك و سوقة اكفاء امطرتهم سحائب الموت تترى * ان فى الموت راحة الاشقياء ليس من مات فاستراح به ميت * انما الميت ميت الاحياء