يكى از ايشان گفته است :
و الفتى من تعرفته الليالى * فهو فيها كالحية النضناض
كل يوم له به صرف الليالى * فتكة مثل فتكة البراض
براض بن قيس كه از ميان قبيله خويش رانده شده بود به راه افتاد تا خود را به بارگاه نعمان بن منذر رساند .
نعمان هر سال كاروانى حامل عطريات و پارچههاى گرانبها داروهاى خوشبو به قصد تجارت به بازار عكاظ مىفرستاد تا در آن جا براى او بفروشند .
عكاظ و ذو المجاز و مجنه بازارهائى بودند كه تازيان هر سال ، هنگامى كه موسم گشايش آنها فرا مىرسيد ، بدانها روى مىآوردند و تا وقتى كه روز اين بازارها سپرى مىشد . از گزند هم در امان بودند .
بازار مجنه در ظهران و بازار عكاظ ميان نخله و طائف بود .
و ذو المجاز ، هنگامى كه در موقف مىايستادى ، سمت چپ واقع مىشد .
روزى براض و عروة بن عتبة بن جعفر بن كلاب در خدمت نعمان بن منذر بودند .
عروه معروف به « رحال » بود و او را « عروة الرحال » مىخواندند زيرا زياد به درگاه پادشاهان رحلت و رفت و آمد مىكرد .
نعمان گفت :
« اين كاروان مرا چه كسى براى من مىبرد تا به بازار عكاظ برساند . »
براض گفت :
« درود بر تو باد ، من اين كاروان را مىبرم و از دستبرد قبيلهء كنانه هم آن را حفظ مىكنم . »