به چيزى مثل اين به من مىفروشد ؟ » اين كار را براى تحقير و نكوهش آن كنانى و قوم وى كرد .
در همين هنگام مردى از بنى كنانه به دو رسيد و از حرفى كه او مىزد خشمگين شد و شمشير كشيد و ميمون او را كشت .
در نتيجه ، اين نصرى - كه ميمونش كشته شده بود - و آن كنانى - كه به كسانش توهين شده بود فرياد شكايت بر آوردند و نصرى در ميان بنى قيس و كنانى در ميان بنى كنانه شكوه كرد .
ديرى نگذشت كه مردمى از هر دو قبيله گرد آمدند و سخنان تندى به هم گفتند كه نزديك بود ميانشان جنگى درگيرد ولى زود با هم آشتى كردند .
و نيز گفته شده است :
سبب درگيرى فجار اول آن بود كه جوانانى از قريش در كنار زنى پاكيزه روى از بنى عامر نشسته بودند كه روبندهاى به چهره داشت .
به او گفتند :
« روبند خود را كنار بزن كه چهرهء تو را ببينيم . »
زن اين كار را نكرد .
يكى از آن جوانان برخاست و آهسته دامن زن را كشيد و به عقب جامهاش بست به طورى كه زن متوجه نشد و هنگامى كه از زمين برخاست ، پشت او نمودار شد .
جوانان خنديدند و گفتند :
« نگذاشتى رويت را ببينيم ، و ما ، در عوض ، پشتت را ديديم . »
زن فرياد بر آورد كه :
« اى بنى عامر به دادم برسيد كه مرا رسوا كردهاند ! » مردم جمع شدند و به مشاجره پرداختند و چيزى نمانده بود
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 103
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٣