تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
به چيزى مثل اين به من مىفروشد ؟ » اين كار را براى تحقير و نكوهش آن كنانى و قوم وى كرد . در همين هنگام مردى از بنى كنانه به دو رسيد و از حرفى كه او مىزد خشمگين شد و شمشير كشيد و ميمون او را كشت . در نتيجه ، اين نصرى - كه ميمونش كشته شده بود - و آن كنانى - كه به كسانش توهين شده بود فرياد شكايت بر آوردند و نصرى در ميان بنى قيس و كنانى در ميان بنى كنانه شكوه كرد . ديرى نگذشت كه مردمى از هر دو قبيله گرد آمدند و سخنان تندى به هم گفتند كه نزديك بود ميانشان جنگى درگيرد ولى زود با هم آشتى كردند . و نيز گفته شده است : سبب درگيرى فجار اول آن بود كه جوانانى از قريش در كنار زنى پاكيزه روى از بنى عامر نشسته بودند كه روبنده‌اى به چهره داشت . به او گفتند : « روبند خود را كنار بزن كه چهرهء تو را ببينيم . » زن اين كار را نكرد . يكى از آن جوانان برخاست و آهسته دامن زن را كشيد و به عقب جامه‌اش بست به طورى كه زن متوجه نشد و هنگامى كه از زمين برخاست ، پشت او نمودار شد . جوانان خنديدند و گفتند : « نگذاشتى رويت را ببينيم ، و ما ، در عوض ، پشتت را ديديم . » زن فرياد بر آورد كه : « اى بنى عامر به دادم برسيد كه مرا رسوا كرده‌اند ! » مردم جمع شدند و به مشاجره پرداختند و چيزى نمانده بود