تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
كه كار به زد و خورد بكشد ، ولى وقتى ديدند كه مسئلهء مهمى نيست . با هم صلح كردند . همچنين گفته‌اند : « چنين نيست ، بلكه سبب پيشامد فجار اول آن بود كه مردى از بنى غفار ، به نام ابو معشر بن مكرز ، كه آدمى با اراده و بلند طبع بود ، در بازار عكاظ نشست و پاى خود را دراز كرد و گفت :
نحن بنو مدركة بن خندف * من يطعنوا فى عينه لا يطرف و من يكونوا قومه يغطرف * كانه لجة بحر مسرف
من به خدا بزرگ‌ترين مرد عرب هستم و هر كس كه گمان مىكند از من بزرگ‌تر است پاى مرا با شمشير بزند . مردى كه احمر بن مازن نام داشت و از قبيلهء قيس بود ، برخاست و پاى او را به شمشير زد كه خراشى جزئى وارد آورد . بر سر اين موضوع گروهى با هم در افتادند ولى بعد آشتى كردند . اما فجار دوم ، بيست سال از واقعهء فيل و دوازده سال پس از درگذشت عبد المطلب روى داد و در ميان روزهاى عرب روزى از اين بزرگ‌تر و بلند آوازه‌تر نيامد و از آن جهة « فجار » ناميده شد كه دو قبيلهء كنانه و قيس در ماه‌هاى حرام كه خونريزى نارواست ، دست به جنگ زدند . پيش از آن ، روز جبله بود كه از روزهاى مشهور عرب است ولى فجار از آن بزرگ‌تر مىباشد . سبب پيشامد فجار دوم آن بود كه براض بن قيس بن رافع كنانى ضمرى ، مردى بود آدمكش و مطرود كه قوم او به علت شرارت بسيارى كه از وى سر مىزد ، طردش كرده بود . وقتى مىخواستند كسى را در بيرحمى مثال بزنند مىگفتند : « افتك من البراض » : آدمكش‌تر از براض است .