به دو گزندى نرسيده است .
عبد الله بن ثامر ، پس از آن كه چيرگى خود را نشان داد ، به پادشاه نجران گفت :
« تو نمىتوانى مرا بكشى مگر اين كه خداپرست شوى و به خداى يگانه ايمان بياورى همچنان كه من ايمان آوردهام . »
پادشاه به خداپرستى گرويد و بعد با عصائى كه در دست داشت ضربهاى به سر او نواخت كه شكستگى كوچكى در آن پديدار شد و همين زخم ناچيز او را كشت .
خود پادشاه نيز در همان دم جان سپرد .
بعد مردم نجران همه يك دل و يك زبان به دين عبد الله بن ثامر در آمدند .
محمد بن كعب قرظى به دنبال روايت بالا مىگويد :
پس از چندى ذو نواس با لشكريان خويش به نجران رفت و مردم را گرد آورد و به دين يهود فرا خواند و به آنان اختيار داد كه يا دين يهود را بپذيرند يا مرگ را .
مردم كه پيرو آئين مسيح بودند حاضر شدند كه كشته شوند ولى از كيش خود دست برندارند .
از اين رو ذو نواس گودالهائى كند و آنها را پر از آتش كرد و گروهى از مردم را در آتش افكند و گروهى را از دم تيغ گذراند . تا ، بدين گونه ، نزديك به بيست هزار تن را كشت .
ابن عباس گفته است :
در نجران پادشاهى از پادشاهان حمير بود كه او را ذو نواس مىخواندند و نامش يوسف بن شرحبيل بود .
ذو نواس هفتاد سال پيش از ولادت رسول اكرم ، صلى الله عليه و سلم ، مىزيست و جادوگر زبر دستى داشت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 36
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٦