تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
مهلهل ، پس از سرودن شعر بالا به جائى كه كليب كشته شده بود رفت و خون او را ديد . آنگاه بر سر گور وى رفت و ايستاد و گفت :
ان تحت التراب حزما و عزما * و خصيما ألد ذا معلاق حية فى الوجار اربد لا ين * فع منه السليم نفث الراقى
بعد ، موى خود را كند و جامهء خويش را دريد و از همنشينى با زنان دورى كرد و قول و غزل را ترك گفت و قمار و شراب را بر خود حرام ساخت و كسان خود را گرد آورد و مردانى از آنان را به قبيلهء بنى شيبان فرستاد . اين فرستادگان به نزد مرة بن ذهل بن شيبان رفتند كه در مجلسى ميان قوم خود نشسته بود . به او گفتند : « شما با كشتن كليب به خاطر يك شتر ماده ، كار بسيار زشتى كرديد و رشتهء خويشاوندى را گسستيد و مرتكب هتك حرمت شديد . اكنون ما چهار راه به شما پيشنهاد مىكنيم كه هر يك از آنها براى شما چاره‌گر و براى ما قانع كننده است : 1 - يا كليب را براى ما زنده كنيد . 2 - يا قاتل او ، جساس ، را به دست ما بدهيد تا او را به كيفر خون كليب بكشيم . 3 - يا همام ، برادر جساس ، را در اختيار ما بگذاريد زيرا او نيز با برادرش همسنگ و همتاست . 4 - يا خود را به ما بسپار تا انتقام كليب را از تو بگيريم زيرا ريختن خون تو نيز خون او را تلافى مىكند . مرة بن ذهل كه اين سخنان شنيد در پاسخ گفت : دربارهء زنده كردن كليب ، بايد بگويم كه توانائى چنين كارى