مهلهل ، پس از سرودن شعر بالا به جائى كه كليب كشته شده بود رفت و خون او را ديد .
آنگاه بر سر گور وى رفت و ايستاد و گفت :
ان تحت التراب حزما و عزما * و خصيما ألد ذا معلاق
حية فى الوجار اربد لا ين * فع منه السليم نفث الراقى
بعد ، موى خود را كند و جامهء خويش را دريد و از همنشينى با زنان دورى كرد و قول و غزل را ترك گفت و قمار و شراب را بر خود حرام ساخت و كسان خود را گرد آورد و مردانى از آنان را به قبيلهء بنى شيبان فرستاد .
اين فرستادگان به نزد مرة بن ذهل بن شيبان رفتند كه در مجلسى ميان قوم خود نشسته بود .
به او گفتند :
« شما با كشتن كليب به خاطر يك شتر ماده ، كار بسيار زشتى كرديد و رشتهء خويشاوندى را گسستيد و مرتكب هتك حرمت شديد .
اكنون ما چهار راه به شما پيشنهاد مىكنيم كه هر يك از آنها براى شما چارهگر و براى ما قانع كننده است :
1 - يا كليب را براى ما زنده كنيد .
2 - يا قاتل او ، جساس ، را به دست ما بدهيد تا او را به كيفر خون كليب بكشيم .
3 - يا همام ، برادر جساس ، را در اختيار ما بگذاريد زيرا او نيز با برادرش همسنگ و همتاست .
4 - يا خود را به ما بسپار تا انتقام كليب را از تو بگيريم زيرا ريختن خون تو نيز خون او را تلافى مىكند .
مرة بن ذهل كه اين سخنان شنيد در پاسخ گفت :
دربارهء زنده كردن كليب ، بايد بگويم كه توانائى چنين كارى