قباد كه به آئين مزدك گرويده بود ، منذر را نيز فراخواند كه آن آئين را بپذيرد ولى منذر نپذيرفت .
قباد حارث بن عمرو را به آئين مزدك فرا خواند و او اين پيشنهاد را پذيرفت . لذا قباد منذر را از پادشاهى حيره بر كنار و حارث را به جاى او نشاند .
دربارهء روى كار آمدن حارث جز اين هم گفته شده كه ما هنگام شرح رويدادهاى روزگار پادشاهى قباد ، آن را ذكر كرديم .
بدين گونه حارث بر اورنگ فرمانروائى پايدار ماند تا هنگامى خسرو انوشيروان ، پسر قباد ، پس از پدر خويش افسر شاهنشاهى بر سر نهاد و مزدك و يارانش را كشت و منذر بن ماء السماء را به حكومت حيره برگرداند .
آنگاه حارث بن عمرو را كه از فرمانروائى حيره بر كنار كرده بود ، به درگاه خويش فرا خواند .
حارث كه در شهر انبار به سر مىبرد ، بر جان خويش بيمناك شد و با فرزندان و دارائى و خدم و حشم خويش گريخت .
منذر با سواران قبيلههاى تغلب و اياد و بهراء در پى او شتافت ولى او خود را به سرزمين كلب رساند و رهائى يافت .
لشكريان منذر دارائى و خدم و حشم او را تاراج كردند و افراد قبيلهء تغلب چهل و هشت تن از كسان آكل المرار را - كه عمرو و مالك ، دو پسر حارث ، نيز در ميانشان بودند - گرفتند .
آنان را پيش منذر بردند و منذر همه را در ديار بنى مرينا گردن زد .
عمرو بن كلثوم دربارهء ايشان مىگويد :
فآبوا بالنهاب و بالسبايا * و ابنا بالملوك مصفدينا
( آنان با غنائم و بردگان بازگشتند و ما شاهانى را كه در بند