است پسر هبوله در روزگار حجر باشد كه بر او حمله برد و قوم و قبيلهء او را غارت كند ! ولى از آن جا كه راويان عرب همه دربارهء اين جنگ همزبان و همداستان هستند ناچار بايد آن را به گونهاى توجيه كرد و شايستهترين سخنى كه دربارهء آن گفتهاند اين است كه : زياد بن هبولهاى كه همزمان با حجر بوده ، رياست قومى را داشته و در برخى از نواحى شام فرمان مىرانده است .
اين احتمالى است كه ممكن است با جنگ مذكور درست در بيايد . خداوند حقيقت را بهتر مىداند .
اين هم كه گفتهاند : « حجر پس از آن پيروزى به حيره بازگشت . » ، درست نيست . زيرا پادشاهان حيره كه از فرزندان عدى بن نصر بن لخمى بودند ، رشتهء سلطنتشان گسيخته نشد جز در روزگار قباد . اين پادشاه - چنان كه پيش از اين در جاى خود گفتيم - حارث بن عمرو بن حجر آكل المرار را در حيره به پادشاهى گماشت . ولى وقتى انوشيروان روى كار آمد ، حارث را از پادشاهى حيره بر كنار كرد و بار ديگر لخميان را به پادشاهى رساند .
احتمال دارد كه برخى از مورخان كندى روى تعصب قومى خبر مذكور را روايت كرده باشند . خدا حقيقت را بهتر مىداند .
ابو عبيده ، اين روز ، يعنى « روزبردان » را شرح داده ولى پسر هبوله را از پادشاهان سليح نخوانده بلكه گفته او غالب بن هبوله از پادشاهان غسان بوده است .
بازگشت حجر به حيره را نيز ذكر نكرده و بدين گونه هر شك و ترديدى را از بين برده است .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 259
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥٩