تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
هنگامى كه حارث در حيره فرمان مىراند ، بزرگان چند قبيله از نزار پيش او آمدند و گفتند : « ما فرمانبردار توايم ، و تو ميدانى كه در ميان ما چه آشوب و كشتارى روى داده است . اگر اين زد و خورد و دشمنى پايدار ماند مىترسيم كه همهء ما از ميان برويم . از اين رو ، پسران خود را با ما بفرست كه در ميان ما سرورى و داورى كنند و نگذارند كه برخى از ما به برخى ديگر ستم روا دارند . » حارث نيز هر يك از فرزندان خويش را در يكى از قبيله‌هاى عرب به فرمانروائى گماشت . بنا بر اين پسرش ، حجر ، بر قبيله بنى اسد بن خزيمه و قبيلهء غطفان حكومت كرد ، پسر ديگرش ، شرحبيل ، همان كسى كه در واقعهء روز كلاب كشته شد ، بر همهء قبيلهء بكر بن وائل و خاندان‌هاى ديگر حاكم گرديد . پسر ديگرش معدى كرب بود كه او را « غلفاء » مىخواندند زيرا به موى سر خود عطريات مىماليد و يكى از معانى « غلف » ماليدن مواد خوشبوى به موى سر و ريش است . بارى ، معدى كرب نيز فرمانرواى قبيلهء قيس عيلان و طايفه‌هاى ديگر شد . سلمه ، پسر ديگر حارث ، هم بر قبائل تغلب و نمر بن قاسط و بنى سعد بن زيد منارة ، از قبيله‌هاى تميم ، حكومت كرد . حجر ، كه به حكومت قبيلهء بنى اسد رسيده بود ، در مقام خود باقى ماند ، و آنان ، يعنى افراد اين قبيله ، هر سال باج و خراجى را كه او لازم داشت به وى مىپرداختند . مدتى بدين گونه گذشت تا يك بار كه باز كسانى را از تهامه به نزدشان فرستاد و خراج سالانه را خواست .