تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
( كسانى براى تو دربارهء كارى نامعلوم ، خبرهائى هيجان آميز و دروغ و شگفت‌انگيز آوردند ولى من خبرى راست مىآورم كه يقين است . اگر كسى از آنچه مبهم است با تو سخن گفته من از چيزى سخن مىگويم كه روشن و آشكار است . ) بعد آنچه را كه شنيده بود ، براى حجر حكايت كرد . حجر هنگامى كه سخنان او را مىشنيد مقدارى خار در دست داشت كه آن را « مرار » مىگويند و چنان به خشم آمده بود كه اين گياه تلخ را مىجويد و از شدت خشم تلخى آن را حس نمىكرد . سدوس هنگامى كه سخن خود را به پايان رساند ، دريافت كه حجر درين مدت مرار مىجويده است . بدين جهة از آن پس او را « آكل المرار » لقب دادند . ( مرار گياهى است بسيار تلخ ، و هر حيوانى كه آن را بخورد مىميرد . ) [ ( 1 ) ] به فرمان حجر در ميان لشكر جار زدند و لشكريان را براى پيكار فراخواندند . همهء آمادهء نبرد شدند و حجر با لشكرى كه بسيج كرده بود به سر وقت زياد بن هبوله شتافت . ميان حجر و زياد جنگى بسيار سخت در گرفت و در اين جنگ مردم شام ، كه سپاهيان زياد بودند ، كشتهء بسيار دادند . قبائل بكر و كنده نيز اموال و اسيرانى را كه بدست دشمن افتاده بودند نجات دادند . در آن گير و دار سدوس ، زياد بن هبوله را شناخت و بر او تاخت و با وى گلاويز شد و او را به زمين زد و اسير كرد .
هامش
[ ( 1 ) ] - اين توضيح از خود ابن اثير است . مترجم