فضل العز عزنا حين نسمو * مثل فضل السماء فوق السحاب
( براى پرهيز از مرگ ، با آنچه ربوده شده ، به كجا ، به كجا مىگريزند ؟
روزى كه ما مهلهل و برادرش و ابن عمرو و ابن شهاب را گرفتيم و به بند انداختيم .
و از قبيلهء تغلب هر زن سپيد روى و نازپرورده و صبح خواب و تردهان را اسير كرديم ، مهلهل و فرزندان بكر را به يارى خويش مىخواندند . آيا اينها نگهدارندهء اصل و نسب قبيله هستند ؟
اى فرزندان تغلب ، من پسر رضاب هستم كه همهء خويشان شما را به بند اسارت افكندم .
و آنان به هر گوشه مىگريختند مانند شتر مرغهائى كه به روى پشتهها پراكنده باشند .
و در چنگ شير مردانى از خاندان عامر و جناب ، آسياى مرگ بر سرشان مىگرديد .
آنان حالى ميان گريز و مرگ داشتند . گريزندهاى كه بر نمىگردد تا پشت خود را بنگرد و كشتهاى كه به خاك آلوده است .
هنگامى كه ما برترى يافتيم ، بزرگى ما نيز بالاى هر بزرگى قرار گرفت چنان كه آسمان بالاى ابر است . )
اما جنگ زهير با قبيلهء بنى قين بدين سبب بود كه يكى از خواهران زهير با مردى از مردم قين زناشوئى كرده بود .
روزى پيكى از سوى خواهرش رسيد و با خود دو كيسه ، يكى پر از ريگ و ديگرى پر از خارهاى گونآورده بود .
زهير به كسانى كه پيرامون وى بودند ، گفت :