همچنان بىحركت ماند تا او را برنيانگيزد و كارى نكند كه او ضربهء ديگرى بزند .
تيمى ، سپس پيش كسان خود رفت و به آنان مژده داد كه زهير را كشته است .
آنان نيز از اين مژده شاد شدند .
از سوى ديگر ، زهير كه از اين زخم كشنده جان بدر برده بود و جز اندكى از يارانش در پيشش نبودند به آنان دستور داد تا اين طور وانمود كنند كه او مرده است . و از قبيلههاى بكر و تغلب براى تدفين وى اجازه بگيرند . همين كه آنان اجازه دادند ، چيزى را در ميان جامهاى جاى دهند و آن را به گونهاى جدى در ميان قوم خود بگردانند .
آنان اين دستور را به كار بستند و از بكر و تغلب اجازه خواستند تا وى را به خاك بسپارند .
آنگاه گورى گود كندند و آن جامه را دفن كردند چنان كه هر كس آن را مىديد شكى برايش نمىماند كه مردهاى در ميان آن است .
بعد شتابان پيش قوم خود رفتند . و زهير گروههائى را براى جنگ گرد آورد .
ديرى نگذشت كه قبائل بكر و تغلب خبردار شدند كه زهير زنده است و آنان فريب خوردهاند .
ابن زيابه كه اين خبر را شنيد ، گفت :
طعنة ما طعنت فى غلس اللي * ل زهيرا و قد توافى الخصوم
حين يحمى له المواسم بكر * اين بكر و اين منها الحلوم
خاننى السيف اذا طعنت زهيرا * و هو سيف مضلل مشتوم