اگر ما در پيكار با دشمنان خويش پايدارى نمىكرديم ، همان آسيبى را مىديديم كه صداء ديدند چنان كه بامداد روز بعد در پيش فرزندان بغيض به تضرع و زارى پرداختند .
اين نكوهشى است . و نكوهش درست ، بىخردان را بهبود مىبخشد و هشيار مىسازد . )
اما جنگ زهير با بكر و تغلب ، دو پسر وائل ، بدين سبب بود كه وقتى ابرهه به نجد در آمد ، زهير پيش او رفت . ابرهه مقدم وى را گرامى داشت و به وى مهربانى و نيكى كرد و او را بر همهء تازيانى كه پيشش آمده بودند ، برترى داد .
همچنين ، او را بر بكر و تغلب ، دو پسر وائل ، فرمانروائى بخشيد .
بنا بر اين زهير به فرمانروائى قبائل بكر و تغلب رسيد و اين دو قبيله از او پيروى و فرمانبردارى مىكردند تا سالى فرا رسيد كه ديگر نتوانستند خراجى را كه زهير مىخواست بپردازند .
زهير با ايشان به جنگ برخاست و از چريدن گوسپندان و چارپايانشان در چراگاهها جلوگيرى كرد چنان كه نزديك بود همهء حيوانات ايشان نابود شوند .
ابن زيابه ، يكى از فرزندان تيم الله بن ثعلبه ، كه مردى دلير و در آدمكشى بيباك بود ، بر آن شد كه زهير را بكشد .
از اين رو ، شبانگاه ، هنگامى كه زهير در خواب بود ، به بالين وى رفت و شمشير خود را چنان در شكم وى فرو برد كه از پوست شكم گذشت و از پشت او سر بدر آورد .
ولى تصادفا به رودهها و آنچه در شكم وى بود آسيبى نرسيد و تيمى - يعنى همان ابن زيابه - گمان كرد كه زهير را كشته است .
زهير با اين كه مىدانست سالم مانده ، از جاى خود نجنبيد و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 244
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤٤