خواهر من با فرستادن اين دو كيسه به ما خبر مىدهد كه :
« به زودى دشمنى با لشكرى نيرومند بر شما خواهد تاخت . تا فرصت باقى است بارهاى خود را ببنديد و كوچ كنيد و برويد . » [ ( 1 ) ]
جلاح بن عوف سحمى كه اين سخن شنيد ، گفت :
« ما به گفتهء زنى از اين جا نمىرويم . »
بنا بر اين زهير رفت و جلاح ماند .
ديرى نگذشت كه ناگهان آن لشكر بر جلاح تاخت و عموم ياران جلاح را كشت و دارائى آنان و همچنين اموال جلاح را به يغما برد .
اما زهير رفت و كسان خود را از قبيلهء بنى جناب گرد آورد و ايشان را آمادهء پيكار ساخت .
آن لشكر همين كه از اجتماع كسان زهير آگاهى يافت بر آنان تاخت ولى زهير در اين جنگ ، سخت پايدارى و ايستادگى كرد تا دشمنان را شكست داده و رئيسشان را كشت .
در نتيجه ، مهاجمان ازين جنگ سودى نبردند و زيان ديده و سرافكنده باز گشتند .
همين كه سالهاى عمر زهير فزونى يافت ، برادرزادهء خود ، عبد الله بن عليم ، را جانشين خويش ساخت .
سپس ، روزى زهير گفت :
« آماده باشيد كه قبيله كوچ مىكند . »
هامش
[ ( 1 ) ] - خار را در عربى « شوك » مىگويند و زهير كيسهء پر از « شوك » را به معنى دشمنى ، « قوى شوكت » گرفت و كيسهء پر از ريگ را ، ريگ « روان » تعبير كرد و گفت : دشمنى قوى به ما مىتازد و بايد از اين جا به جاى ديگرى « روانه » شويم .
مترجم