تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
خواهر من با فرستادن اين دو كيسه به ما خبر مىدهد كه : « به زودى دشمنى با لشكرى نيرومند بر شما خواهد تاخت . تا فرصت باقى است بارهاى خود را ببنديد و كوچ كنيد و برويد . » [ ( 1 ) ] جلاح بن عوف سحمى كه اين سخن شنيد ، گفت : « ما به گفتهء زنى از اين جا نمىرويم . » بنا بر اين زهير رفت و جلاح ماند . ديرى نگذشت كه ناگهان آن لشكر بر جلاح تاخت و عموم ياران جلاح را كشت و دارائى آنان و همچنين اموال جلاح را به يغما برد . اما زهير رفت و كسان خود را از قبيلهء بنى جناب گرد آورد و ايشان را آمادهء پيكار ساخت . آن لشكر همين كه از اجتماع كسان زهير آگاهى يافت بر آنان تاخت ولى زهير در اين جنگ ، سخت پايدارى و ايستادگى كرد تا دشمنان را شكست داده و رئيسشان را كشت . در نتيجه ، مهاجمان ازين جنگ سودى نبردند و زيان ديده و سرافكنده باز گشتند . همين كه سال‌هاى عمر زهير فزونى يافت ، برادرزادهء خود ، عبد الله بن عليم ، را جانشين خويش ساخت . سپس ، روزى زهير گفت : « آماده باشيد كه قبيله كوچ مىكند . »
هامش
[ ( 1 ) ] - خار را در عربى « شوك » مىگويند و زهير كيسهء پر از « شوك » را به معنى دشمنى ، « قوى شوكت » گرفت و كيسهء پر از ريگ را ، ريگ « روان » تعبير كرد و گفت : دشمنى قوى به ما مىتازد و بايد از اين جا به جاى ديگرى « روانه » شويم . مترجم