( هنگامى كه دشمنان به هم رسيده بودند ، من در تاريكى شب ضربهاى به زهير زدم .
بكر از مژدهء كشته شدن او روزها را عيد مىگيرد . اكنون بكر كجاست با آن رؤياهاى شيرينى كه از اين واقعه در سر مىپروراند .
هنگامى كه به زهير زخم مىزدم ، شمشير من به من خيانت كرد . اين حربهاى گمراه و شوم است . )
زهير از مردم يمن هر كه را كه در دسترس يافت گرد آورد و به جنگ قبائل بكر و تغلب ، كه به زنده بودن او پى برده بودند ، شتافت و با ايشان جنگى سخت كرد .
بكر شكست خورد و گريخت . بعد تغلب به پيكار پرداخت ولى ديرى نگذشت كه اين قبيله نيز شكست خورد و كليب و مهلهل ، دو پسر ربيعه ، اسير شدند و اموالشان به تاراج رفت .
قبيلهء تغلب كشتهء بسيار داد و گروهى از بزرگان و شهسواران اين قبيله گرفتار گرديدند .
زهير طى چكامهاى در اين باره گفته است :
اين اين الفرار من حذر المو * ت اذا يتقون بالاسلاب
اذ اسرنا مهلهلا و اخاه * و ابن عمرو فى القيد و ابن شهاب
و سبينا من تغلب كل بيضا * رقود الضحى برود الرضاب
حين تدعو مهلهلا يال بكر * ها أهذى حفيظة الاحساب
و يحكم و يحكم ابيح حماكم * يا بنى تغلب انا ابن رضاب
و هم هاربون فى كل فج * كشريد النعام فوق الروابى
و استدارت رحى المنايا عليهم * بليوث من عامر و حناب
فهم بين هارب ليس يألو * و قتيل معفر فى التراب