تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
( هنگامى كه دشمنان به هم رسيده بودند ، من در تاريكى شب ضربه‌اى به زهير زدم . بكر از مژدهء كشته شدن او روزها را عيد مىگيرد . اكنون بكر كجاست با آن رؤياهاى شيرينى كه از اين واقعه در سر مىپروراند . هنگامى كه به زهير زخم مىزدم ، شمشير من به من خيانت كرد . اين حربه‌اى گمراه و شوم است . ) زهير از مردم يمن هر كه را كه در دسترس يافت گرد آورد و به جنگ قبائل بكر و تغلب ، كه به زنده بودن او پى برده بودند ، شتافت و با ايشان جنگى سخت كرد . بكر شكست خورد و گريخت . بعد تغلب به پيكار پرداخت ولى ديرى نگذشت كه اين قبيله نيز شكست خورد و كليب و مهلهل ، دو پسر ربيعه ، اسير شدند و اموالشان به تاراج رفت . قبيلهء تغلب كشتهء بسيار داد و گروهى از بزرگان و شهسواران اين قبيله گرفتار گرديدند . زهير طى چكامه‌اى در اين باره گفته است :
اين اين الفرار من حذر المو * ت اذا يتقون بالاسلاب اذ اسرنا مهلهلا و اخاه * و ابن عمرو فى القيد و ابن شهاب و سبينا من تغلب كل بيضا * رقود الضحى برود الرضاب حين تدعو مهلهلا يال بكر * ها أهذى حفيظة الاحساب و يحكم و يحكم ابيح حماكم * يا بنى تغلب انا ابن رضاب و هم هاربون فى كل فج * كشريد النعام فوق الروابى و استدارت رحى المنايا عليهم * بليوث من عامر و حناب فهم بين هارب ليس يألو * و قتيل معفر فى التراب