مهربانى دربارهء تو دريغ ورزيم تا چه رسد به اين كه تو را بكشيم .
اما دربارهء كسانى كه براى هميشه زندانى كرديم ، پاسخ ما چنين است :
ما به زندان نينداختيم مگر كسانى را كه كشتنى بودند يا مىبايست برخى از اندامهاى ايشان بريده شود .
زندانبانان ايشان و وزيران ما پيوسته به ما يادآورى مىكردند كه كشتن ايشان واجب است و پيش از آن كه براى رهائى خود چارهاى بينديشند و نيرنگى به كار برند بايد خونشان را ريخت .
ولى ما چون به زندگى و زنده نگهداشتن ايشان علاقمند و از خونريزى بيزار بوديم در كشتنشان درنگ كرديم و كارشان را به خداى بزرگ سپرديم .
اگر تو نيز آنان را از زندان بيرون كنى از فرمان پروردگار خويش سر پيچى كردهاى و به زودى نتيجهء اين كار را خواهى ديد .
اما دربارهء اين كه گفتى ما زر و سيم و گوهرهاى گوناگون و كالاها و خواستههاى بسيار به بدترين نحو و سختترين اصرار از مردم گرفته و گرد آورى كردهايم ، بدان ، اى نادان ، كه پس از خداى بزرگ آنچه مايهء نگهدارى كشور مىشود ، سيم و زر بىشمار است ، به ويژه كشور ايران كه دشمنان از هر سو بدان روى مىآورند و آنان را نمىتوان از دست اندازى بدين آب و خاك بازداشت جز با لشكر و جنگ افزار و آمادگىهاى ديگر و اينها را جز با زر و سيم نمىتوان فراهم آورد .
پيشينيان ما زر و سيم و جنگ افزار و چيزهاى ديگر گرد آورده بودند ولى بهرام چوبينه و يارانش بدانها دستبرد زدند و جز اندكى بر جاى نگذاشتند .
از اين رو ، هنگامى كه ما به كشور خود بازگشتيم و مردم به
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 225
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٢٥