كشور آشنائى داشت پيش خسرو پرويز فرستاد و گفت :
« به پدر ما پيام ما را برسان و بگو : آنچه اكنون مىبينى ، كيفر كارهاى بدى است كه كردهاى .
از اين كارهاى زشت يكى آن كه بر پدر خويش گستاخ شدى و او را نابينا ساختى و كشتى .
ديگر ، بدرفتارى تو با ما فرزندانت ، كه از همنشينى با مردم و مصاحبت با زنان و آنچه مايهء شادكامى و آسايشمان مىشد محروممان كردى .
ديگر بيدادگرى تو دربارهء كسانى كه ايشان را به حبس ابد محكوم كردهاى .
ديگر ستم تو در حق زنانى كه براى خود مىگيرى و بعد آنها را ترك مىكنى و آنان را از آميزش با مردان ديگر و فرزند آوردن از ايشان نيز بازميدارى .
ديگر ستمگرى و سنگدلى و سختگيرىهائى كه دربارهء تودهء مردم روا داشتهاى .
ديگر آنكه روزگارى دراز لشكر را در مرزهاى روم و كشورهاى ديگر نگاه داشتى و مايهء پريشانى آنان و خانوادههاى آنان شدى .
ديگر ناسپاسى و خيانتى كه به موريق ( موريس ) قيصر روم كردى با وجود مهربانى و محبتى كه دربارهء تو كرده و در رفع گرفتارى تو كوشيده و دختر خود را نيز به عقد تو در آورده بود .
با اين وصف ، از پس دادن صليب مقدسى كه نه براى تو و نه براى اهل كشورت سودمند بود ، به دو ، دريغ ورزيدى .
اگر براى رفع اين اتهامات دلائل قانع كننده و قابل ذكرى دارى بازگوى ، و گرنه در پيشگاه خداى بزرگ از گناهان خويش
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 222
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٢٢