تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
سخت گرفتار بيتابى و ناآرامى شد تا اين كه مرگش فرا رسيد و در دسكرة الملك ( دستگرد ) از جهان رفت . گفته مىشود : در دومين روزى كه شيرويه برادران خود را كشته بود ، دو خواهرش ، پوراندخت و آزرميدخت پيش او رفتند و او را سخت سر زنش كردند و گفتند : از شدت دلبستگى به پادشاهى ، پدر و برادرانت را از ميان بردى در صورتى كه با وجود كشتن آنها هم اين تخت و تاج به تو وفادار نخواهد ماند . شيرويه به شنيدن اين سخنان به گريه افتاد و سخت گريست و افسر خود را سر برداشت و بر زمين زد . و از آن پس پيوسته بيمار و اندوهگين بود . همچنين گفته مىشود : شيرويه از خانوادهء خود هر كرا كه زور و نيروئى داشت ، براند و از دستگاه خود دور كرد . در روزگار او بيمارى طاعون شايع گرديد و بسيارى از ايرانيان نابود شدند ، خود او نيز بدين مرض درگذشت . مدت فرمانروائى او هشت ماه بود .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صحفه قبل : مىخواسته مقام خود را محكم نمايد زيرا ديرى نگذشت كه تمام برادران خود را بكشت و خود نيز از طاعونى كه در ايران شيوع يافته بود درگذشت . سلطنت او دو سال و چند ماه بود . ( تاريخ ايران ، مير الدوله ، چاپ خيام ، ص 227 )