سخت گرفتار بيتابى و ناآرامى شد تا اين كه مرگش فرا رسيد و در دسكرة الملك ( دستگرد ) از جهان رفت .
گفته مىشود :
در دومين روزى كه شيرويه برادران خود را كشته بود ، دو خواهرش ، پوراندخت و آزرميدخت پيش او رفتند و او را سخت سر زنش كردند و گفتند :
از شدت دلبستگى به پادشاهى ، پدر و برادرانت را از ميان بردى در صورتى كه با وجود كشتن آنها هم اين تخت و تاج به تو وفادار نخواهد ماند .
شيرويه به شنيدن اين سخنان به گريه افتاد و سخت گريست و افسر خود را سر برداشت و بر زمين زد . و از آن پس پيوسته بيمار و اندوهگين بود .
همچنين گفته مىشود :
شيرويه از خانوادهء خود هر كرا كه زور و نيروئى داشت ، براند و از دستگاه خود دور كرد .
در روزگار او بيمارى طاعون شايع گرديد و بسيارى از ايرانيان نابود شدند ، خود او نيز بدين مرض درگذشت .
مدت فرمانروائى او هشت ماه بود .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صحفه قبل :
مىخواسته مقام خود را محكم نمايد زيرا ديرى نگذشت كه تمام برادران خود را بكشت و خود نيز از طاعونى كه در ايران شيوع يافته بود درگذشت .
سلطنت او دو سال و چند ماه بود .
( تاريخ ايران ، مير الدوله ، چاپ خيام ، ص 227 )