توبه كن تا هر چه مشيت اوست دربارهء تو روا گردد . »
فرستادهء شيرويه پيش خسرو پرويز رفت و پيام شيرويه را به دو رساند .
خسرو پرويز جواب داد .
« از قول من به شيرويه كوتاه عمر بگو : هيچ كس را نسزد كه حتى كارهاى كوچكى را - چنان كه يقين كند كه آن كارها گناه است - مرتكب شود تا چه رسد به كارهاى بزرگى كه تو يكايك آنها را براى ما بر شمردهاى .
اگر چنان كه تو مىگوئى ، چنين گناهانى از ما سر زده بود ، اى نادان ، پيش از اين ما را به كيفر مىرساندند و امروز ديگر تو نيازى به يادآورى آنها نداشتى . زيرا قاضيانى كه در ميان مردم كشور تو هستند فرزندى را كه متهم به كشتن پدر خويش باشد از ميهن دور مىسازند و نمىگذارند با نيكان همنشينى كند تا چه رسد به اين كه او را بر تخت سلطنت بنشانند ( يعنى : اگر چنان كه تو مىگوئى ، من پدر خود را كشته بودم ، بزرگان كشور نمىگذاشتند به پادشاهى برسم ) .
ما نه تنها چنين گناهانى مرتكب نشدهايم ، بلكه به شكر خداوند در بهبود زندگانى خود و فرزندان خود و مردم كشور خود كوشيده و هيچ كوتاهى نكردهايم .
اكنون انگيزه انجام برخى از اين كارها را باز مىگوئيم تا ترا آگاه سازد و دانائى جاى نادانى تو را بگيرد .
بنا بر اين پاسخهاى ما چنين است :
نابكاران هرمز پدر ما را فريفتند و او را به ما بدگمان ساختند تا جائى كه ديديم دربارهء ما انديشهء بدى دارد و اين بد انديشى او ما را هراسان كرد . ناچار از درگاه وى كناره گرفتيم و به آذربايجان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 223
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٢٣