سخن دربارهء پادشاهى شيرويه پسر خسرو پرويز
شيرويه ، پسر خسرو پرويز ، مادرش مريم دختر موريق ( موريس ) پادشاه روم بود .
شيرويه را قباد مىخواندند . هنگامى كه به پادشاهى رسيد ، بزرگان و اشراف به نزد وى رفتند و گفتند :
« اين درست نيست كه ما دو پادشاه داشته باشيم . يا پدرت را بكش تا ما سر به فرمان تو در آوريم . يا تو را از پادشاهى بر كنار خواهيم كرد و فرمانبردار او خواهيم شد . »
شيرويه در برابر اين سخن ناچار شد كه پدر خويش را از پايتخت به جاى ديگرى بفرستد و در آن جا زندانى كند .
بعد بزرگان كشور را گرد آورد و گفت :
« ما مصلحت را در آن مىبينيم كه بدرفتارىهاى خسرو پرويز را به دو گوشزد كنيم و او را از برخى از آنها آگاه سازيم . »
آنگاه مردى را كه استاذ خشنش ناميده مىشد و به كارهاى