برگزيده بود .
ستاره شناسان به خسرو پرويز گفته بودند :
« يكى از فرزندان تو پسرى خواهد آورد كه به دست وى اين كاخ ويران خواهد شد و اين پادشاهى از ميان خواهد رفت .
نشانهء چنين پسرى نيز نقصى است كه در قسمتى از بدن اوست . »
خسرو پرويز براى جلوگيرى از وقوع اين امر فرزندان خويش را از همخوابگى با زنان باز داشت تا داراى پسرى نشوند .
ولى چندى كه گذشت ، شهريار از هواى جوانى و تنهائى و بىزنى در پيش شيرين شكايت كرد .
شيرين كه نمىخواست شهريار را در رنج ببيند ، كنيزى را كه حجامتگرش بود و گمان مىبرد كه ناز است ، به نزد شهريار فرستاد .
اما حدس شيرين درست نبود و آن كنيز از همخوابگى با شهريار باردار گرديد و يزدگرد را آورد .
شيرين اين پيشامد را تا پنج سال از خسرو پرويز پنهان داشت تا روزى كه ديد خسرو پرويز از كودكانى كه اندكى بزرگ شدهاند خوشش مىآيد و با آنان مهربانى مىكند . از او پرسيد :
« اگر ببينى كه يكى از فرزندانت داراى پسرى شده ، شاد خواهى شد يا نه ؟ » خسرو پرويز پاسخ داد :
« البته كه شاد خواهم شد ! » شيرين به شنيدن اين سخن يزدگرد را آورد و به او معرفى كرد .
خسرو پرويز دوستدار يزدگرد شد و او را به خود نزديك ساخت .
روزى ، هنگامى كه با او بازى مىكرد ، ناگهان پيشگوئى ستاره شناسان را به ياد آورد و براى اين كه ببيند نقصى در بدين
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 219
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١٩