شدند و بزرگان قوم به بابل رفتند ، و شيرويه ، پسر خسرو پرويز ، را از آن جا فرا خواندند .
خسرو پرويز فرزندان خويش را در بابل نهاده بود و نمى - گذاشت كه از آن جا به جاى ديگر روند .
كسانى را هم در آن جا به آموزش و پرورش ايشان گماشته بود .
شيرويه - كه به دستيارى بزرگان ايران از بابل بيرون آمد - به بهرسير رسيد و شبانه در آن جا داخل شد و كسانى را كه در زندانها به سر مىبردند آزاد كرد .
اين زندانيان - كه خسرو پرويز دستور كشتنشان را داده بود - هوادار شيرويه شدند و پيرامون او گرد آمدند و بانگ « قباد شاهنشاه » بر آوردند . ( زيرا قباد نام اصلى شيرويه بود . )
آنگاه به راه افتادند تا به ميدان جلوى كاخ خسرو پرويز رسيدند .
نگهبانان كاخ او پا به فرار نهادند . خسرو پرويز نيز به بستانى كه نزديك كاخش بود ، گريخت ولى او را گرفتند و اسير كردند و پسر او ( شيرويه ) را به پادشاهى نشاندند .
شيرويه از پدر خود براى كارهائى كه كرده بود ، باز خواست نمود .
بعد ايرانيان خسرو پرويز را كشتند . شيرويه نيز در اين كار آنان را يارى داد .
مدت فرمانروائى خسرو پرويز سى و هشت سال بود .
سى و دو سال و پنج ماه و پانزده روز از پادشاهى خسرو پرويز گذشته بود كه پيغمبر اكرم ، صلّى اللّه عليه و سلم ، از مكه به مدينه مهاجرت فرمود .
مىگويند خسرو پرويز هجده فرزند داشت و بزرگترينشان شهريار ناميده مىشد كه شيرين او را به پسرخواندگى خويش
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 218
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١٨