تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
شدند و بزرگان قوم به بابل رفتند ، و شيرويه ، پسر خسرو پرويز ، را از آن جا فرا خواندند . خسرو پرويز فرزندان خويش را در بابل نهاده بود و نمى - گذاشت كه از آن جا به جاى ديگر روند . كسانى را هم در آن جا به آموزش و پرورش ايشان گماشته بود . شيرويه - كه به دستيارى بزرگان ايران از بابل بيرون آمد - به بهرسير رسيد و شبانه در آن جا داخل شد و كسانى را كه در زندان‌ها به سر مىبردند آزاد كرد . اين زندانيان - كه خسرو پرويز دستور كشتنشان را داده بود - هوادار شيرويه شدند و پيرامون او گرد آمدند و بانگ « قباد شاهنشاه » بر آوردند . ( زيرا قباد نام اصلى شيرويه بود . ) آنگاه به راه افتادند تا به ميدان جلوى كاخ خسرو پرويز رسيدند . نگهبانان كاخ او پا به فرار نهادند . خسرو پرويز نيز به بستانى كه نزديك كاخش بود ، گريخت ولى او را گرفتند و اسير كردند و پسر او ( شيرويه ) را به پادشاهى نشاندند . شيرويه از پدر خود براى كارهائى كه كرده بود ، باز خواست نمود . بعد ايرانيان خسرو پرويز را كشتند . شيرويه نيز در اين كار آنان را يارى داد . مدت فرمانروائى خسرو پرويز سى و هشت سال بود . سى و دو سال و پنج ماه و پانزده روز از پادشاهى خسرو پرويز گذشته بود كه پيغمبر اكرم ، صلّى اللّه عليه و سلم ، از مكه به مدينه مهاجرت فرمود . مىگويند خسرو پرويز هجده فرزند داشت و بزرگترينشان شهريار ناميده مىشد كه شيرين او را به پسرخواندگى خويش
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 218 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت