اين گروه نيز دشمن وى شده و به كين وى كمر بسته بودند .
خسرو كسى را گماشت تا باقى خراج پس افتاده را هم از مردم بستاند و او براى اجراى اين دستور فشار بسيار وارد آورد و به اندازهاى بيدادگرى كرد كه همهء مردم بدخواه خسرو پرويز
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
كه به همين اكتفا كرده آنان را زنده بگذارد ، ولى پس از اندك زمانى آنان را بكشت .
تئوفانس گويد :
شيرويه نخست مردانشاه را كشت و بعد به ديگر برادران پرداخت و پدرش خسرو را در انبار گنج خانه نگاه داشت كه از گرسنگى بميرد ولى چون ديدند هنوز بعد از پنج روز زنده است او را به ضرب نيزه از پاى در آوردند ( 628 ميلادى ) بنابر قولى شمطا و نيوهرمزد با اجازه شيرويه ، خسرو را كشتند .
در تواريخ اسلامى آمده كه شيرويه در كشتن پدر ترديد داشت ولى بزرگان گفتند يا بايد پدر را بكشد يا از تخت و تاج بگذرد .
شيرويه براى محكوم ساختن پدر صورت استنطاقى ترتيب داده ، او را براى كارهاى زشتى كه در دوران سلطنت كرده بود محاكمه كرد .
خسرو با مهارت از خود دفاع كرد و پسر را مورد ملامت قرار داد .
شيرويه برادران خود را كه هفده تن بودند به تحريك شمطاى عيسوى و بعضى از بزرگان بكشت .
ولى بعدا ، از كشتن پدر پشيمان شد .
شمطاى جاه طلب ، چندى پس از اين حوادث متهم به دعوى سلطنت شد و به فرمان شيرويه دست راستش را بريدند و او را به زندان افكندند .
( ايران در عهد باستان ، دكتر مشكور ، ص 462 تا 464 )