تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
ولى زاذان اين دستور را به كار نبست و از كشتن ايشان خوددارى كرد . زندانيان كه دريافته بودند خسرو تشنهء خون آنان است و دشمنش شدند . خسرو پرويز ، همچنين دستور داده بود تا كسانى را كه در جنگ با روميان شكست خورده و گريخته بودند ، بكشند . از اين رو ،
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل : به فرمان شيرويه قلعهء فراموشى را گشودند و جماعت بسيارى از زندانيان سياسى نجات يافته از هواخواهان شيرويه شدند . پس شيرويه خود را پادشاه خواند . همان شب پاسداران شاهى از كاخى كه خسرو با شيرين در آن جا خفته بودند ، بيرون رفته و پراكنده شدند . سپيده دم از هر سو اين بانگ برخاست : « كواذ شاهنشاه » خسرو هراسان پاى به گريز نهاد و خود را در باغ قصر پنهان كرد . ولى او را يافته دستگير كردند و در خانه‌اى كه كذگ هندوك ( خانهء هندو ) خوانده مىشد و انبار گنج‌خانه محسوب مىشد جاى دادند . گويند كفشگرى در راه با آن جماعت كه خسرو را مىبردند مصادف شد و شاه را در زير روپوشى كه بر او افكنده بودند شناخت و با قالب كفش كه در دست داشت ضربتى بر سر او نواخت . اما سربازى كه همراه شاه مخلوع بود ، از اين بىادبى به خشم آمده شمشير كشيده سر از تن كفشگر بيچاره برداشت . خسرو در بامداد همان روز كشته شد . سپس شيرويه فرمود كه دست و پاى برادرانش را ببرند . و مىخواست بقيه ذيل در صفحهء بعد