مىگويند :
در هيجدهمين سال فرمانروائى خود يك بار دستور داد تا خراجى را كه از شهرهاى وى گرد آورده بودند ، بشمارند .
چنين كردند .
از سكههاى سيم يكصد هزار هزار مثقال و سكههاى زر بيست هزار هزار مثقال بود .
او مردم را به چيزى نمىشمرد و آنان را خوار مىانگاشت و با ايشان دشمنى مىكرد .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
منعقد نموده ، ايران را به حدود طبيعى آن كه درياى سياه و رود فرات بود ، برساند .
( يعنى لازيكا و نيز بقيهء ارمنستان و بين النهرين را به ايران ضميمه نمايد . )
ولى خسرو پرويز از جهة غرور و خودپسندى نخواست اين نكته را درك كند و قواى خود را بيهوده در ممالكى صرف كرد كه حفظ آن براى ايران آن زمان از جهة فقدان بحريهاى قوى مشكل بود . و به اين نتيجه رسيد كه وقتى هرقل از طرف شمال به ايران حمله آورد قشون ورزيده سابق به واسطهء جنگهاى متمادى از ميان رفته و سرداران نامى او ، يكى از حق ناشناسى خسرو از غصه مرده و ديگرى آزرده خاطر و دلسرد شده بود .
خسرو پرويز شاهى بوده ضعيف النفس ، خودپسند ، ستمكار ، شهوتران و حق ناشناس .
سلطنت او تماما به جنگ گذشت و جنگهاى او نه فقط چيزى به ايران نداد بلكه آن را بىاندازه ضعيف نموده با سرعت حيرت آورى به طرف انحطاط برد .
( تاريخ ايران ، مشير الدوله ، چاپ خيام ، ص 226 و 227 )