ساخته بود كه به ابن الاشعث يارى كردهاند .
از اين رو ويرانى سد آسيب بزرگى به بار آورد و مردم نيز نتوانستند آن را نوسازى كنند چنان كه آن وضع تا امروز ( يعنى زمان حيات ابن اثير ) همچنان باقى است .
ابو سلمة بن عبد الرحمن بن عوف گفته است :
خداوند فرشتهاى را در طاق كسرى ، به اقامتگاه ويژهء خسرو پرويز ، جائى كه هيچ كس نمىتوانست بىاجازه وارد شود . فرستاد .
خسرو پرويز هنگام خواب نيمروز خود ، ناگهان كسى را با چوبدست در بالاى سر خويش ديد و سر آسيمه شد .
فرشته كه به گونهء آدميزادهاى در آمده بود به دو گفت :
« اى خسرو ، آيا تسليم مىشوى و اسلام مىآورى يا اين چوبدست را بشكنم ؟ » خسرو پرويز ، در پاسخ وى به تندى گفت :
« بهل ، بهل ! » و از او روى بر تافت و نگهبانان و پردهداران را فراخواند و بر ايشان خشم گرفت و پرسيد :
« اين مرد را چه كسى در اين جا راه داده است ؟ » گفتند :
« هيچ كس پيش ما نيامد و ما هم هرگز او را نديده بوديم . »
سال بعد باز همان فرشته در همان ساعت به نزد خسرو پرويز فرود آمد و گفت :
« اى خسرو ، آيا تسليم مىشوى و اسلام مىآورى يا اين چوبدست را بشكنم ؟ » خسرو پرويز باز به تندى جواب داد :
« بهل ، بهل ! »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 185
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٥