تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
ساخته بود كه به ابن الاشعث يارى كرده‌اند . از اين رو ويرانى سد آسيب بزرگى به بار آورد و مردم نيز نتوانستند آن را نوسازى كنند چنان كه آن وضع تا امروز ( يعنى زمان حيات ابن اثير ) همچنان باقى است . ابو سلمة بن عبد الرحمن بن عوف گفته است : خداوند فرشته‌اى را در طاق كسرى ، به اقامتگاه ويژهء خسرو پرويز ، جائى كه هيچ كس نمىتوانست بىاجازه وارد شود . فرستاد . خسرو پرويز هنگام خواب نيمروز خود ، ناگهان كسى را با چوبدست در بالاى سر خويش ديد و سر آسيمه شد . فرشته كه به گونهء آدميزاده‌اى در آمده بود به دو گفت : « اى خسرو ، آيا تسليم مىشوى و اسلام مىآورى يا اين چوبدست را بشكنم ؟ » خسرو پرويز ، در پاسخ وى به تندى گفت : « بهل ، بهل ! » و از او روى بر تافت و نگهبانان و پرده‌داران را فراخواند و بر ايشان خشم گرفت و پرسيد : « اين مرد را چه كسى در اين جا راه داده است ؟ » گفتند : « هيچ كس پيش ما نيامد و ما هم هرگز او را نديده بوديم . » سال بعد باز همان فرشته در همان ساعت به نزد خسرو پرويز فرود آمد و گفت : « اى خسرو ، آيا تسليم مىشوى و اسلام مىآورى يا اين چوبدست را بشكنم ؟ » خسرو پرويز باز به تندى جواب داد : « بهل ، بهل ! »