كه مانع كارشان شده بود براى همديگر بيان كردند و سايب نيز آنچه را كه ديده بود شرح داد ، يكى از آنان گفت :
« به خدا چيزى ميان شما و دانش شما حايل نشده مگر يك رويداد آسمانى . و آن هم اين است كه پيامبرى برانگيخته شده يا برانگيخته خواهد شد كه اين شاهنشاهى را بگيرد و درهم شكند .
ولى اگر ما چنين خبر بدى را دربارهء زوال شاهنشاهى ساسانى به خسرو پرويز بدهيم بىگمان ما را خواهد كشت . »
از اين رو با يك ديگر همرأى شدند كه حقيقت را از شاهنشاه پوشيده بدارند . اين بود كه به دو گفتند :
« ما در اين باره بررسى كرديم و دريافتيم كه ساختمان شد دجلة العوراء و طاق كسرى را در ساعات نحسى پايه گذارى كردهاند زيرا هنگام اختلاف شب و روز نحوستهائى پيش مىآيند و هر چه در آن ساعات منحوس ساخته شده باشد نابود شدنى است . بنا بر اين ما از روى حسابى دقيق ساعتهاى سعد را معين مىكنيم كه دستور فرمائيد آنچه ويران شده درين ساعات نوسازى گردد تا ديگر ويران نشود .
روى اين قرار حساب كردند و ساعتى را مشخص ساختند و به خسرو پرويز توصيه نمودند كه در آن ساعت نوسازى آغاز شود .
ساختمان سد دجلة العوراء هشت ماه به درازا كشيد و خسرو پرويز هزينهاى بسيار گزاف در اين باره متحمل شد تا سد را به پايان رساند .
آنگاه از پيشگويان پرسيد :
« اكنون ما مىتوانيم بر روى ديوارههاى اين سد بنشينيم . »
همه در پاسخ گفتند :
« آرى . »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 182
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٢