وزيران او كوشيدند تا او را از پيمان شكنى باز دارند ولى او نشنيد و با لشكريانى كه بسيج كرده بود به سوى سرزمين هياطله رهسپار شد .
همين كه بدان جا رسيد ، اخشنواز دستور داد تا در پشت سر سر لشكرش خندقى كه عرض آن ده ذرع و عمق آن بيست ذرع بود ، بكنند .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
براى پرستش آفتاب است .
فيروز از رفتار توهين آميز خشنواز بالاخره به ستوه آمده تصميم گرفت از اين دام بيرون جهد . و چون در عهدنامه مقرر شده و فيروز قسم خورده بود كه از ستونى تجاوز نكند ، شاه آن ستون را كنده در پيشاپيش سپاه حركت دادند و بدين ترتيب فيروز با قشون زياد و پانصد فيل عازم بلخ شد .
ولى هياطله راه بر او گرفته به سپاهيان فيروز گفتند كه اگر جنگ كند قسمى كه شاه ايران خورده كه از منار تجاوز نكند ، آنان را خواهد گرفت .
از اين نيمى از سپاهيان فيروز از او جدا شدند و او با نصف ديگر شروع به جنگ نمود و با سپاه خود در خندقى كه خشنواز در سر راه لشكر او كنده و روى آن را پوشيده بود ، افتاد و همگى تلف شدند ( 483 ميلادى ) شرح واقعه ، متناقص و بيشتر به داستان گوئى شبيه است . مثلا اگر فيروز در درهاى محصور بود چگونه مىتوانست پانصد زنجير فيل تهيه كند ؟ و اگر فيلها با او بودند چه شد كه خشنواز آنها را بعد از محصور شدن فيروز نگرفت .
ديگر اين كه اگر مدخل دره را قشون خشنواز گرفته بود و درهء مزبور بقيه ذيل در صفحه بعد