روى اين خندق را با چوبهاى نازك و خاك پوشاندند .
اخشنواز سپس با لشكر خود برگشت و عقبنشينى كرد .
فيروز كه خبر اين بازگشت را شنيد گمان برد كه دشمن پاى به گريز نهاده است . از اين روى به تعقيب آنان پرداخت و او و لشكريانش كه از وجود آن خندق آگاهى نداشتند ، همه در خندق افتادند و جان سپردند
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
مخرجى نداشت ، بچه سان فيروز توانست به طرف بلخ رود ؟
مسئلهء ستون و غيره هم افسانه به نظر مىآيد .
حقيقت امر بايد چنين باشد كه فيروز از گرگان حمله به هياطله كرده و موفق نشده ، بعد خواسته عقب بنشيند و در صحراى بىآب و علف آخال امروزى راه را گم كرده ، بعد در محلى محصور گرديده و در حين جنگ كشته شده است .
قضيهء فرستادن كنيزكى براى خشنواز به جاى دختر فيروز نيز نبايد صحيح باشد و از اين جهة اين روايت را جعل كردهاند كه بر ايرانيان مزاوجت خان هياطله وحشى با دختر شاه ايران گران بوده است .
فيروز ديوارى در گرگان از درياى خزر در امتداد شمالى رود گرگان كشيده كه در مقابل هياطله سدى باشد ، خرابههاى آن حالا موسوم به « سد اسكندر » است .
در سلطنت فيروز ارمنستان شوريده ساهاك نامى را به پادشاهى برگزيد .
جهة اين شورش ، تعصب مذهبى مأمورين ايرانى و ضديت آنها با مذهب عيسوى بود .
بقيه ذيل در صفحه بعد