در اين هنگام اخشنواز به سوى لشكر فيروز برگشت و همه كسانى را كه در خندق افتاده بودند بيرون كشيد .
از آنان كه زنده مانده بودند ، موبدان و همچنين زنان را اسير كرد و پيكر فيروز و كسان ديگرى را كه مرده بودند در گورستان زرتشتيان به خاك سپرد .
و نيز گفته شده است :
خندقى كه اخشنواز در سر راه فيروز و لشكرش كنده بود ، سر پوشيده نبود . از اين رو فيروز بر روى آن پلهايى بست و پرچمهاى خود را به سر آن پلها بر پا كرد تا سپاهيانش هنگام بازگشت ، به نشانهء آن پرچمها بر گردند و گمراه نشوند .
از آن جا گذشت و خود را به هياطله رساند .
همين كه دو لشكر با هم روبرو شدند ، اخشنواز پيمانهائى را كه با هم بسته بودند نام برد و فيروز را از فرجام پيمان شكنى بر حذر داشت .
ولى فيروز شنيد و از جنگ دست نكشيد .
ياران او كوشيدند تا او را از پيكار باز دارند ولى كارى از پيش نبردند لذا دست و دلشان در جنگ سرد شد .
اخشنواز همين كه دريافت فيروز به هيچ روى از جنگ دست
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
گرجىها هم به ارامنه ملحق شدند و ليكن زرمهر ، سردار ايرانى ، در غياب فيروز ، به خرج خود قشون كشى به ارمنستان كرده و با ساهاك جنگ نموده او را كشت . شورش موقتا خوابيد ولى اوضاع حقيقى اين مملكت خوب نبود .
( تاريخ ايران ، مشير الدوله ، چاپ خيام ، ص 204 )