تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
و در برابر اين بخشش پيشنهاد كرد كه هر كه خوراك بيشترى دارد ، آن را به كسانى كه گرسنه هستند ببخشد چنان كه در اين باره برابرى بر قرار گردد و توانگر و ناتوان و دارا و ندار يكسان زندگى كنند . همچنين به مردم خبر داد كه اگر بشنود كسى در شهرى يا قريه‌اى از گرسنگى مرده ، همهء ساكنان محلهء او را كيفر خواهد داد و عذاب خواهد كرد . در خصوص اجراى اين فرمان چنان با مردم سخت گرفت كه هيچ كس از گرسنگى رنج نديد و نمرد جز يك نفر كه از روستاى اردشير خورده بود . در سراسر اين مدت نيز فيروز دست دعا به درگاه پروردگار برداشته بود و از خدا مىخواست كه آسيب خشكسالى را از سر مردم ايران دور كند . سرانجام دعاى او مستجاب افتاد و خشكسالى از ميان رفت و شهرهاى ايران به همان گونه‌اى كه در آغاز بود بازگشت . فيروز ، پس از اين كه مردم از نو جانى گرفتند و شهرها آباد شد و او بر دشمنان خويش پيروزى يافت ، در انديشهء جنگ با هياطله ، به لشكر كشى پرداخت . اخشنوار ( خوشنواز ) پادشاه هياطله ، همين كه اين خبر را شنيد ، بيمناك شد . ولى يكى از ياران وى به دو گفت : « دست و پاى مرا ببر و مرا در كنار راه بينداز ، ولى از زن و فرزندانم نگهدارى كن ، تا من دربارهء فيروز نيرنگى به كار برم . » پادشاه هياطله نيز چنين كرد . در نتيجه ، فيروز هنگامى كه به سرزمين هياطله رسيد ، به مرد دست و پا بريده‌اى بر خورد و حالش را پرسيد . مرد پاسخ داد :