تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
بردار نيست يك برگ از آن پيمان صلح كه قبلا با وى بسته بود بر سر نيزه كرد و گفت : « بار خدايا به حق آنچه در اين صلحنامه است ، او را به كيفر پيمان شكنى و گمراهىاش برسان . » سپس به ميدان كارزار روى نهاد و جنگ را آغاز كرد . فيروز و لشكرش در اين جنگ شكست خوردند و گريختند و در حين فرار پلها را گم كردند و در خندق افتادند . بدين گونه فيروز و بيش‌تر لشكريان او كشته شدند . و اخشنواز دارائى و چارپايان و هر چيز ديگرى كه داشتند به غنيمت برد . از اين گذشته ، اخشنواز تا خراسان تاخت و آن استان را گرفت . بعد مردى از اهل فارس كه سوخرا ناميده مىشد و ميان مردم فارس ، بزرگ و با نفوذ بود ، به سر كوبى هياطله كمر بست و مانند داروغه يا فرمانروائى به لشكر كشى پرداخت . و نيز گفته شده است : « چنين نبود بلكه فيروز ، هنگامى كه به جنگ هياطله مىرفت ، سوخرا را ، كه در سيستان فرمانروائى مىكرد ، جانشين خويش ساخته بود . » بارى ، سوخرا با پادشاه هياطله نبرد كرد و او را از خراسان راند و آنچه را كه از لشكر فيروز به غنيمت گرفته بود ، باز پس گرفت ، همچنين ، ايرانيانى را كه او اسير كرده بود از بند اسارت رها ساخت و با آنها برگشت . ايرانيان كه اين دلاورى را از او ديدند او را بسيار گرامى داشتند و مقامش را تا آخرين حد بالا بردند تنها چيزى كه بود ، او را به پادشاهى نرساندند . مملكت هياطله طخارستان بود .