گفته شده است كه اين واقعه پيش از جنگ تركان روى داد . خدا حقيقت را بهتر مىداند .
بهرام پس از پيروزى بر ديلم فرمان داد كه شهرى به ياد اين پيروزى بسازند .
اين شهر و روستاى آن را ، پس از آن كه ساخته شد ، « فيروز بهرام » ناميد .
بهرام ، وزارت خود را به نرسى سپرد و به دو خبر داد كه پنهانى به هندوستان خواهد رفت .
آنگاه به هند رفت و به ميان هنديان در آمد .
از مردم هند ، هيچ كس او را نمىشناخت . همه فقط شاهد دلاورى او بودند و مىديدند كه چگونه درندگان را از پاى در مىآورد و مىكشد .
تا روزى كه يك پيل مست به ميان مردم راه يافت و گروهى را كشت . بهرام بر آن شد كه با آن پيل دمان روبرو گردد و جلوى او را بگيرد .
پادشاه هنديان همين كه از اين تصميم آگاهى يافت كسى را فرستاد تا دلاورى بهرام را از نزديك بنگرد و به دو خبر دهد .
بهرام با آن هندى به بيشهاى كه فيل در آن بود رفت .
هندى بر بالاى درختى رفت و بهرام قدم پيش نهاد تا نزديك فيل رسيد و حيوان را بر انگيخت و از جاى خود بيرون كشيد .
فيل براى حمله به دو بيرون جست در حالى كه فريادى سخت از دل بر مىكشيد .
همين كه نزديك بهرام رسيد ، بهرام تيرى به ميان دو چشم او زد كه تا پر سوفار در سرش فرو رفت و چيزى نمانده بود كه تير در درون سر او ناپديد شود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 286
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨٦