مردمى كه گواه دور شدن او از پايتخت بودند ديگر شكى نداشتند در اين كه او بدين بهانه از چنگ دشمن خود ، خاقان ، گريخته است .
از اين رو با يك ديگر همرأى و همزبان شدند كه پيشنهاد خاقان را بپذيرند و خراجى را كه مىخواهد ، بپردازند زيرا مىترسيدند كه او به ايران حمله برد و جان و مال ايرانيان را بر باد دهد .
خاقان همين كه شنيد ايرانيان به پرداخت خراجى كه او خواسته ، تن در دادهاند ، خاطرش از اين بابت آسوده شد و از حمله به ايران خوددارى كرد .
از آن سو بهرام با همان عدهء اندكى كه همراه داشت ، از آذربايجان ، راه خود را به طرف سرزمين خاقان بر گرداند و او را غافلگير كرد .
ياران بهرام با دليرى و از جان گذشتگى به خاقان و لشكر او تاختند و بهرام خاقان و سرداران او را به دست خود كشت .
كسانى كه جان بدر برده بودند ، پا به فرار گذاشتند ولى بهرام به تعقيب ايشان پرداخت و از آنان تا توانست كشت و گروهى از مردان و زنانشان را اسير كرد و دارائى آنان را به غنيمت برد .
بهرام در اين جنگ تاج خاقان را به دست آورد و برخى از شهرهاى او را گشود و مرزبان را در آن نواحى به نمايندگى از سوى خود به حكومت گماشت . [ ( 1 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] - حقيت تاريخى واقعهء مذكور چنين است :
در زمان بهرام گور مردم صحرا گرد جديدى به ايالات شمال شرقى ايران و باختر و هجوم آوردند .
براى فهم اين مطلب لازم است به خاطر آوريم كه در سال 163 پيش از ميلاد مردمانى موسوم به يوئهچى فشار به سكاهائى كه بين سيحون و بقيه ذيل در صفحه بعد