بزرگان و وزيران و اشراف نيز از منذر درخواست كردند كه با بهرام گفت و گو كند و از او بخواهد كه از گناهشان در گذرد .
منذر نيز از شاه بهرام درخواست عفو كرد و بهرام درخواست وى را پذيرفت .
بدين گونه ، بهرام كه در آن هنگام بيست سال داشت به پادشاهى رسيد و دستور داد كه در فراهم آوردن وسائل رفاه و آسايش مردم بكوشند .
خود نيز به داد و دهش پرداخت و با مردم نشست و به آنان وعده نيكوكارى داد و ايشان را پرهيزگارى و خداپرستى رهنمون شد .
با اين وصف ، در سراسر مدت سلطنت خود هيچگاه از خوشگذرانى باز نمىماند و هرطور كه دلش مىخواست به عيش و نوش مىپرداخت تا جائى كه پادشاهان اطراف از سر گرمى او به تفريح سوء استفاده كردند و در صدد دست اندازى به شهرهاى ايران بر آمدند .
كسى كه در اين كار بر همه پيشى گرفت ، خاقان پادشاه تركان بود كه دويست و پنجاه هزار سرباز ترك را براى جنگ با بهرام بسيج كرد .
چنين سپاه عظيمى ايرانيان را نگران ساخت . از اين رو بزرگان كشور پيش بهرام رفتند و به دو هشدار دادند تا خود را براى پيكار با خاقان آماده سازد .
بهرام ظاهرا به سخنان ايشان التفاتى نكرد و همچنان به عيش و نوش پرداخت . بعد هم با هفت گروه از بزرگان و سيصد تن از مردان جنگاور و نيرومند خويش به راه افتاد تا به آذربايجان براى عبادت در آتشكدهء آن استان و به ارمنستان براى شكار برود .
برادر خود ، نرسى ، را در ايران به جاى خود گماشت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 281
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨١