او بر جزيرهء ابن عمر دست يافته و لشكريان خود را فزونى بخشيده و هنگامى كه شاپور در خراسان به سر مىبرد . به برخى از نواحى سواد نيز چيرگى يافته بود .
شاپور ، هنگامى كه بازگشت ، از تاخت و تازهاى او آگاهى يافت و به سر كوبى او شتافت و او را چهار سال ، و به گفتهاى :
دو سال ، در حلقهء محاصره نگاه داشت ولى نتوانست كه دژ او را ويران كند و بر او دسترسى يابد .
ضيزن دخترى داشت كه نضيره ناميده مىشد .
اين زن حائضه شد و به محوطهء پيرامون شهر رفت ( يعنى در محوطهاى كه بين ديوار درونى و ديوار بيرونى شهر قرار داشت ) چون رسم اين بود كه زنان ، هنگام حائضگى در پيرامون شهر به سر مىبردند .
دختر بر فراز باروى شهر رفت و به تماشا پرداخت .
او زيباترين زنان و شاپور زيباترين مردان محسوب مىشد .
اين دو تن همين كه يك ديگر را ديدند ، فريفته هم شدند .
نضيره براى شاپور پيام فرستاد و گفت :
« اگر راهى براى ويران كردن ديوار اين شهر به تو نشان دهم ، مرا چه پاداشى خواهى داد ؟ » شاپور پاسخ داد :
« تو را فرمانروائى مىبخشم و بر تمام زنان خويش برترى مىدهم . »
نضيره گفت :
« براى اين كار بايد كبوتر مادهء خاكسترى رنگ طوقدارى را بگيرى و با خون حيض كنيزكى زاغ چشم بر پاى او بنويسى و او را رها كنى . اين كبوتر بر روى ديوار شهر خواهد افتاد و ديوار
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 216
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١٦