جوانان سر گرم بازى شدند در حالى كه اردشير در ايوان نشسته بود و تماشا مىكرد .
ناگهان گوى در ايوان افتاد و هيچيك از جوانان جرئت نكرد كه خود را به جايگاه شاهنشاه نزديك كند و گوى را برگيرد .
تنها شاپور بود كه بيدرنگ از ميانشان بيرون دويد و در ايوان جست و گوى را برداشت .
اين اقدام دليرانه و همچنين آنچه قبلا نسبت به وى حس كرده بود ثابت كرد كه او پسر راستين اردشير مىباشد .
سپس اردشير از او پرسيد :
« نام تو چيست ؟ » پاسخ داد :
« شاهپور » اردشير پس از چندى كه دريافت پسرش شهرتى بهم رسانده و شايستهء جانشينى وى شده ، او را براى فرمانروائى آماده ساخت و ترتيبى داد كه پس از وى تاج بر سر گذارد .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
به عقيدهء هرتسفلد : اين كه در كارنامه آمده است كه اردشير در درگاه اردوان تربيت يافت ، خالى از حقيقت تاريخى نيست و به اعتقاد او در اين موقع اردشير جوان دختر اردوان را گرفت و پس از قليل مدتى شاپور از اين وصلت به وجود آمد .
اما نص كار نامگ و ساير اسناد دلالت بر اين دارد كه ازدواج اردشير بعد از قتل اردوان صورت گرفته است .
( ايران در زمان ساسانيان ، تأليف پروفسور آرتور كريستن سن ، ترجمهء رشيد ياسمى ، ص 108 و 109 )