تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
هرجد كه انتظار شنيدن چنين سخنى را داشت ، فرصت را غنيمت شمرد و گفت : « شاهنشاها ! خدا ترا شاد دارد و زندگانى تو را دراز كند ! تو فرزندى پاك و حلالزاده و برومند دارى كه نزد من است . اكنون دستور فرماى تا آن جعبه را كه در پيش شاهنشاه به وديعت نهادم براى من بياورند تا برهان اين سخن را نشان دهم . » اردشير آن جعبه را خواست و گرفت و باز كرد و در آن آلت هرجد را يافت با نامه‌اى كه در آن نوشته شده بود : « هنگامى كه دختر اشك مرا آگاه ساخت كه از شاهنشاه باردار است ، روا ندانستم كه دستور شاهنشاه را اجرا كنم و دانهء پاكى را كه شاهنشاه در زمين خود كاشته و ريشه گرفته ، از ميان ببرم . بدين جهة همچنان كه شاه فرمان داده بود ، او را به زير زمين فرستادم و آلت خود را نيز بريدم تا خود را تبرئه كرده و راهى براى دروغگويان و دشمنان باقى نگذاشته باشم و بعدها مرا به تهمت همبسترى با اين بانو متهم نسازند . » [ ( 1 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] - بنابر روايات موجوده ، اردشير دختر يا دختر عموى اردوان ، يا برادرزادهء فرخان پسر اردوان را به نكاح خويش در آورد . آنچه مورخان عرب و ايرانى در باب اين ازدواج نقل كرده‌اند ، شبيه افسانه است . معذلك ، هرتسفلد معتقد است كه اين مزاوجت حقيقة واقع شده است زيرا كه اردشير مىخواست به وسيلهء وصلت با خانوادهء اشكانى ، اساس دولت خود را استوار كند . اما من به دو دليل به صحت اين روايت ظنين هستم : يكى اختلاف آرائى كه در درجهء قرابت زوجهء اردشير نسبت به اردوان هست . بقيه ذيل در صفحه بعد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 207 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت