تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
پاسخ داد : « او را در شكم زمين نهادم . » اردشير گمان برد كه او را كشته و به زير خاك كرده است . هرجد به دنبال اين سخن ، جعبه را به شاهنشاه داد و درخواست كرد كه درش را به مهر خود ممهور كند و دستور دهد كه آن را در يكى از خزانه‌هاى سلطنتى نگاه دارند . اردشير آنچه را كه هرجد گفته بود عملى كرد . آن زن كه آبستن بود ، پسرى زاد و هرجد كه از سوئى نمىخواست پسر شاه را به نامى كمتر از آنچه در خور وى بود بنامد و از سوى ديگر ، چون نوزاد خردسال بود مىترسيد اگر شاه را از وجود او آگاه كند ، شاه به خشم آيد و دستور كشتنش را بدهد ، طالع وى را ديد و دانست كه ستارهء بختش بلند است و به شاهى خواهد رسيد از اين رو ، او را « شاپور » ناميد كه معنى « پسر شاه » را مىدهد و اين نام براى او ، هم اسم مىشد و هم صفت . شاپور نخستين كسى بود كه بدين نام ناميده شد . چندى گذشت و اردشير داراى فرزندى نگرديد . روزى هرجد ، در حالى كه پسرى نوجوان را همراه داشت به نزد او رفت و او را اندوهگين يافت . پرسيد : « چه چيز شاهنشاه را اندوهگين كرده است ؟ » اردشير پاسخ داد : « از خاور تا باختر شمشير زدم تا پيروزى يافتم و شاهنشاهى نياكان من بر من استوار شد . اكنون مىبينم كه از جهان مىروم در صورتى كه فرزندى ندارم تا جانشينم گردد و كشورى را كه من گرفته‌ام نگاه دارد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 206 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت