يكى از زنان شاه معرفى كرد .
اردشير از او پرسيد :
« دوشيزه هستى يا شوهر كردهاى ؟ » دختر او را از دوشيزگى خويش آگاه ساخت .
اردشير كه دلباختهء زيبائى وى شده بود ، همين كه دريافت او دختر باكرهاى است ، با وى زناشوئى و هماغوشى كرد و دل سپردهء او گرديد .
همسرش هنگامى كه از او باردار شد و از خشم او آسوده خاطر گرديد ، به دو خبر داد كه از فرزندان اشك است .
اردشير كه دانست با يكى از افراد خاندان اشكانى زناشوئى كرده ، از او بيزار شد و هرجد بن اسام را كه از بزرگان دربار بود ، فراخواند و او را از آنچه روى داده بود آگاه ساخت و همسر خود را به دو سپرد و دستور داد كه وى را بكشد تا سوگندى كه نياى وى خورده بود بجاى آورده شده باشد .
هرجد بن اسام زن را با خود برد و همين كه خواست فرمان اردشير را به كار بندد و او را بكشد ، زن به دو خبر داد كه از شاهنشاه باردار است .
هرجد كه اين شنيد ، قابلههائى را فراخواند و آنان زن را آزمودند و به آبستنى او گواهى دادند .
بنا بر اين ، براى اين كه فرزند اردشير نابود نشود ، هرجد زن را در يك سرداب يا زير زمين پنهان كرد . بعد آلت خود را بريد و آن را در جعبهاى نهاد و درش را بست و با آن جعبه به نزد اردشير رفت .
اردشير پرسيد :
« با آن زن چه كردى ؟ »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 205
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠٥