تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
گوچيهر را كشت و افسر پادشاهى را از او گرفت و خود بر جايش نشست . سپس به اردوان شاهنشاه اشكانى ، كه بر جبال و - سرزمين‌هاى وابسته بدان فرمانروائى مىكرد نامه‌اى نوشت و از او يارى خواست و خواهش كرد كه به وى اجازه دهد تا افسر گوچيهر را بر سر پسر خود ، شاپور ، بگذارد - زيرا از جاه‌طلبى پسر ديگر خود ، اردشير ، بيمناك بود . ولى اردوان - ضمن پاسخ زننده‌اى كه به دو داد - او را ياغى خواند و از اين كار باز داشت و ترساند . بابك كه تاب تحمل اين تهديد را نداشت ، پس از سه روز در گذشت و شاپور بن بابك تاج بر سر نهاد و جاى پدر خود را گرفت . آنگاه نامه‌اى به برادر خود ، اردشير ، نوشت و او را به نزد خود فرا خواند . اردشير دعوت او را نپذيرفت و نرفت . شاپور از اين نافرمانى به خشم آمد و گروه‌هائى از لشكريان خويش را گرد آورد و با آنان براى جنگ با اردشير روانه شد . اردشير نيز آمادهء پيكار شد و از استخر فارس لشكر كشى كرد . در استخر گروهى از ياران و برادران و خويشاوندان وى مىزيستند و در ميانشان كسانى يافت مىشدند كه از او بزرگتر و سالمندتر بودند . ياران اردشير سرانجام تاج و تخت را از شاپور گرفتند و به اردشير دادند . اردشير افسر پادشاهى بر سر نهاد و با كوشش و توانائى به كار فرمانروائى پرداخت و وزيرى براى خود معين كرد و موبدان موبد را نيز به كار گماشت :