بعد به جور ( گور ) - فيروز آباد كنونى - رفت و آن شهر را بنياد نهاد و در آنجا آتشكدهاى ساخت همچنين كاخى بنا كرد كه به طربال معروف است .
( در معجم البلدان به جاى طربال ، طوبال آمده است . )
در اين گير و دار ، از سوى اردوان ، شاهنشاه اشكانى ، فرستادهاى آمد و نامهاى براى اردشير آورد .
اردشير ياران و سرداران و سپاهيان خود را گرد آورد و نامهء اردوان را براى ايشان خواند كه چنين نوشته بود :
« اى كرد ، تو قدر و مقام خود را از ميان بردى و زمينهء نابودى خويش را فراهم ساختى ! چه كسى به تو اجازه داد كه تاج بر سر گذارى و آن شهرها را بگيرى ؟ چه كسى به تو دستور داد كه شهرى بسازى ؟ . . . »
اردوان در اين نامه اردشير را آگاه ساخته بود كه به زودى پادشاه اهواز به جنگ وى خواهد آمد و او را گرفتار خواهد كرد و در بند زنجير پيش اردوان خواهد آورد .
اردشير در پاسخ وى نوشت :
« خداوند اين افسر را به من بخشيده و مرا فرمانرواى اين شهرها ساخته است . اميدوارم كه خداوند مرا بر تو نيز چيره سازد تا سرت را از تن جدا كنم و به آتشكدهاى كه ساختهام بفرستم . »
اردشير ، بعد وزير خود ، ابرسام ، را در اردشير خوره جانشين خويش ساخت و خود به سوى استخر فارس روانه گرديد .
چيزى نگذشته بود كه نامهاى از ابرسام دريافت كرد مبنى بر اين كه پادشاه اهواز بدانجا آمده و شكست خورده بازگشته است .
اردشير رهسپار اصفهان شد و اصفهان را گرفت و فرماندار آن جا را كشت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 192
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٢