كارهاى وى را در دست گرفت و به خوبى از عهدهء انجام كارها بر آمد .
گروهى از ستاره شناسان او را آگاه ساختند كه در ساعتى سعد به جهان آمده و بر شهرهايى دست خواهد يافت و فرمانروائى خواهد كرد .
اردشير كه اين پيشگوئى را شنيد به كار خويش دلگرم شد و به خوشرفتارى و مردم دوستى و نيكوكارى خود افزود تا شبى در خواب ديد كه فرشتهاى بر بالاى سر او نشسته است .
فرشته به دو گفت :
« خداوند ترا بر شهرهاى ايران فرمانروا مىسازد . »
بر اثر ديدن اين خواب ، چنان قوت قلبى يافت كه پيش از آن همانندش را احساس نكرده بود .
نخستين كارى كه كرد اين بود كه به بخشى از دارابگرد ، به نام خوبابان ( يا به گفته طبرى : جوبابان ) حمله برد و فرمانرواى آن ناحيه را كه فاسين نام داشت كشت .
بعد به جائى ديگر كه كوسن ( يا به گفته طبرى : كونسن ) خوانده مىشد رفت و فرمانرواى آن جا را نيز كه منوچهر نام داشت ، از پاى در آورد .
سپس رهسپار محلى موسوم به لزويز ( يا به گفته طبرى :
لروير ) شد و پادشاه آن جا را كه نامش دارا بود كشت و در هر يك از اين جاها گروهى را از سوى خود به كار گماشت .
آنگاه به پدر خود نامهاى نگاشت و كارهائى را كه كرده بود ، بيان داشت و به دو دستور داد كه از فرمان جوزهر ( گوچيهر ) سرباز زند و بر او بشورد .
گوچيهر در اين هنگام در بيضاء به سر مىبرد .
بابك ، پدر اردشير ، دستور پسر خويش را به كار بست و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 189
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٩