تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
ميان ببرد . اين بود كه به قصد فريب پادشاه گفت : « اين كار را خواهم كرد . مرا پيش بت خود ببر تا در برابرش به خاك بيفتم و برايش قربانى كنم . » پادشاه از شنيدن اين سخن شاد شد و دست و پاى جرجيس را بوسيد و از او خواست كه آن روز و آن شب را مهمان او باشد . جرجيس پذيرفت و پادشاه خانه‌اى نزديك سراى خود را به اقامت او تخصيص داد . همين كه شب فرا رسيد جرجيس برخاست و با آواز دل - انگيزى كه داشت به خواندن زبور پرداخت . همسر پادشاه كه آواز او را شنيد شيفتهء آن نغمات آسمانى شد و به خداى يگانه ايمان آورد ولى ايمان خود را پنهان كرد . بامداد جرجيس را به بت‌خانه بردند تا به بت بزرگ سجده كند . از سوى ديگر به پير زنى كه جرجيس در خانه‌اش به سر برده بود ، گفتند : « جرجيس گمراه شده و بت‌پرستى پيشه كرده و در پى آنست كه پس از پادشاه به سلطنت برسد . » پير زن به شنيدن اين سخن پسر لال و لنگ خود را به دوش گرفت و از خانه بيرون آمد و در حالى كه جرجيس را دشنام مىداد و نكوهش مىكرد ، روانه بت‌خانه شد . در بتخانه جرجيس نگاه كرد و ديد پير زن و پسرش به وى از همه نزديك‌ترند . پسرش را نام برد و پسر بيدرنگ به دو پاسخ داد در صورتى كه پيش از آن هرگز سخن نمىگفت . بعد هم از دوش
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 175 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت