تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
حاضر شود . » آنگاه به فرمان پادشاه نعش مرده را كه بوى او نيز تغيير يافته بود . آن دو تن آشكارا و شمعون پنهانى سر گرم شدند . چيزى نگذشت كه مرده زنده شد و برخاست و به كسان خود گفت : « اى مردم ، من كافر و مشرك از جهان رفتم و به همين جهة مرا در بيابان‌هائى از آتش وارد كردند . اكنون شما را از كيفر اين بت‌پرستى كه سخت بدان پاى بند هستيد بر حذر مىدارم ؟ » سپس افزود : « دروازه‌هاى آسمان گشوده شد و من چشم انداختم و جوانى زيبا روى را ديدم كه در پيشگاه خداوند ، از سه تن ميانجيگرى و شفاعت مىكند . » پادشاه پرسيد : « اين سه تن كدامند ؟ » او به شمعون و آن دو تن اشاره كرد و گفت : « اين سه نفر بودند . » پادشاه در حيرت فرو رفت . درين هنگام شمعون فرصت را غنيمت شمرد و پادشاه را به پذيرفتن آئين خود فراخواند . كسان پادشاه و همچنين خود پادشاه ، ايمان آوردند و ديگران كافر ماندند . و نيز گفته شده است : چنين نيست ، بلكه پادشاه به كفر خود پايدار ماند و او و پيروانش در كشتن فرستادگان مسيح همداستان شدند .