حاضر شود . »
آنگاه به فرمان پادشاه نعش مرده را كه بوى او نيز تغيير يافته بود .
آن دو تن آشكارا و شمعون پنهانى سر گرم شدند .
چيزى نگذشت كه مرده زنده شد و برخاست و به كسان خود گفت :
« اى مردم ، من كافر و مشرك از جهان رفتم و به همين جهة مرا در بيابانهائى از آتش وارد كردند . اكنون شما را از كيفر اين بتپرستى كه سخت بدان پاى بند هستيد بر حذر مىدارم ؟ » سپس افزود :
« دروازههاى آسمان گشوده شد و من چشم انداختم و جوانى زيبا روى را ديدم كه در پيشگاه خداوند ، از سه تن ميانجيگرى و شفاعت مىكند . »
پادشاه پرسيد :
« اين سه تن كدامند ؟ » او به شمعون و آن دو تن اشاره كرد و گفت : « اين سه نفر بودند . »
پادشاه در حيرت فرو رفت .
درين هنگام شمعون فرصت را غنيمت شمرد و پادشاه را به پذيرفتن آئين خود فراخواند .
كسان پادشاه و همچنين خود پادشاه ، ايمان آوردند و ديگران كافر ماندند .
و نيز گفته شده است :
چنين نيست ، بلكه پادشاه به كفر خود پايدار ماند و او و پيروانش در كشتن فرستادگان مسيح همداستان شدند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 154
مساهمون: ابن الأثير
ص١٥٤