تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
اين خبر به گوش حبيب نجار رسيد كه بر دم دروازهء شهر بود و شتابان آمد و آنان را به پرستش خداوند و فرمانبردارى از فرستادگان مسيح فراخواند .
إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ
[ ( 1 ) ] ( هنگامى كه دو رسول را به نزدشان فرستاديم و آن دو را تكذيب كردند ، سومين رسول را به يارى آن دو فرستاديم . ) اين رسول سومى همان شمعون بود و خداوند فرستادن آنان را به خود نسبت داده زيرا مسيح نيز كه آنان را فرستاده بود به دستور خداى بزرگ فرستاده بود . وقتى مردم شهر فرستادگان حضرت مسيح را تكذيب كردند ، خداوند باران را از ايشان دريغ فرمود : از اين رو دچار خشكسالى شدند و به فرستادگان عيسى گفتند :
إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ
[ ( 2 ) ] ( ما وجود شما را به فال بد مىگيريم و اگر به اين دعوى پايان ندهيد شما را سنگسار مىكنيم و از ما به شما شكنجهء دردناكى خواهد رسيد . ) در اين هنگام حبيب نجار فرا رسيد . او مردى بود كه به خدا ايمان داشت ولى ايمان خود را پنهان مىكرد . هر روز نيمى از در آمد خويش را خرج خانواده مىنمود و نيم ديگر را به تنگدستان و نيازمندان مىداد . او گفت :
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره يس - آيه 14 [ ( 2 ) ] - سوره يس - آيه 18
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 155 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت