گفتند : « خدائى كه همه چيز را آفريده است و همكار و همتائى ندارد . »
گفت :
« پس او را وصف كنيد و از دراز گوئى نيز بپرهيزيد . »
گفتند :
« او كردگارى است كه هر چه خواهد مىكند و به هر چه اراده فرمايد ، فرمان مىدهد و انجام مىشود . »
شمعون پرسيد :
معجزات شما چيست ؟ » گفتند :
« شما از ما چه مىخواهيد ؟ » به دستور پادشاه غلامى را آوردند كه دو چشم وى از كاسه خشك شده و به گونهء دو تكه گوشت در آمده بود .
آن دو تن كه اين نابينا را ديدند دست دعا به درگاه خداوند برداشتند و همچنان دعا كردند تا دو كاسه چشم شكافته شد . آنگاه دو گلوله گلين بر گرفتند و در دو حدقه نهادند كه بيدرنگ به گونهء دو مردمك چشم در آمد و غلام بينائى خود را باز يافت .
پادشاه از ديدن اين كار دچار شگفتى شد و گفت :
« خدائى كه شما مىپرستيد ، اگر توانست مردهاى را زنده كند ، من به او و به شما دو تن ايمان مىآورم . »
گفتند :
« خداى ما در انجام هر كارى تواناست . »
پادشاه گفت :
« پس در اين جا مردهاى است كه هفت روز پيش جان سپرده و ما هنوز او را دفن نكردهايم تا پدرش ، كه درين جا نيست ،
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 153
مساهمون: ابن الأثير
ص١٥٣