تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
گفتند : « خدائى كه همه چيز را آفريده است و همكار و همتائى ندارد . » گفت : « پس او را وصف كنيد و از دراز گوئى نيز بپرهيزيد . » گفتند : « او كردگارى است كه هر چه خواهد مىكند و به هر چه اراده فرمايد ، فرمان مىدهد و انجام مىشود . » شمعون پرسيد : معجزات شما چيست ؟ » گفتند : « شما از ما چه مىخواهيد ؟ » به دستور پادشاه غلامى را آوردند كه دو چشم وى از كاسه خشك شده و به گونهء دو تكه گوشت در آمده بود . آن دو تن كه اين نابينا را ديدند دست دعا به درگاه خداوند برداشتند و همچنان دعا كردند تا دو كاسه چشم شكافته شد . آنگاه دو گلوله گلين بر گرفتند و در دو حدقه نهادند كه بيدرنگ به گونهء دو مردمك چشم در آمد و غلام بينائى خود را باز يافت . پادشاه از ديدن اين كار دچار شگفتى شد و گفت : « خدائى كه شما مىپرستيد ، اگر توانست مرده‌اى را زنده كند ، من به او و به شما دو تن ايمان مىآورم . » گفتند : « خداى ما در انجام هر كارى تواناست . » پادشاه گفت : « پس در اين جا مرده‌اى است كه هفت روز پيش جان سپرده و ما هنوز او را دفن نكرده‌ايم تا پدرش ، كه درين جا نيست ،