تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
نابينا و ابرص را درمان مىكنيم . » حبيب نجار گفت : « من پسرى دارم كه سالهاست كه در بستر بيمارى افتاده است . » و آن دو تن را به خانهء خويش برد . آنان به روى فرزند بيمار او دست كشيدند و پسر در همان دم تندرستى خود را باز يافت و از جاى برخاست . اين خبر در شهر پيچيد و خداوند بسيارى از بيماران را به دست اين دو تن شفا داد . مردم شهر پادشاهى داشتند به نام انطيخس كه بت مىپرستيد . او هنگامى كه خبر آن دو را شنيد ، آنان را به نزد خود فرا خواند و پرسيد : « شما كه هستيد ؟ » جواب داديد : « فرستادگان عيسى هستيم و شما را به پرستش خداى بزرگ مىخوانيم . » پرسيد : « نشانه و معجزهء شما چيست ؟ » گفتند : « به اذن خداوند ، نابينا و ابرص را درمان مىكنيم و بيماران را شفا مىدهيم . » گفت : « برخيزيد تا به كار شما رسيدگى كنم . » همين كه برخاستند ، به فرمان او ، مردم آنان را كتك زدند . و نيز گفته شده است : آن دو تن وارد شهر شدند و مدتى معطل ماندند و نتوانستند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 151 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت